...آنچه بیش از همه چیز همه جا را پر کرده تنهایی است
!دلم گرفته... بدجور .... خیلی
و باز، حس خداحافظی اجباری...
صدای قهقهه در مجلس عزاداری
دوباره پنجره هایی که رو به دیوارند
و باز/ میکنیش بدترین خود آزاری
شبیه حس زنی در ... که بد کتک خورده
و مرد آمده بالا سرش پرستاری
و طعم تلخ" تو هم دوستم نداری" در
زبان طعنه به معشوقه های بازاری
که لمس میکنی و لمس میشوی اما
تمام لذت زن از تو، پول سیگاری
که روی تخت تو گیرانده می شود غمگین
در انتظار زمانی که پول بشماری
درست مثل کسی در مراسمی رسمی
که بی خیال تو پوشیده زیر شلواری
مهم نبوده مخاطب برای این شاعر
مهم نبوده کجاهای شعر، تکراری
دو دست لخت سفید و زمینه ای تاریک
جنازه ای که در عمق زمین ، به حفاری
فرو کشـــیـــــده شدم تا جهنمی نمدار
فرشته ای که نمی سوختم به ناچاری
شدم گناه بزرگی که آتشت میزد
هوا عوض شده ، باران/ گرفته انگاری
خدا جنون زنانه ، لطافتی وحشی
صدای خوردن باران به شیشه را داری؟
دو چشم خیس معلق که در فضا ماتند
به شکل هندسی قبر... مثل بیماری
که باورش شده یک عمر مردگی کرده
که خون لخته زن بوده در رگش جاری
صدای قهقهه یک خدای اخراجی
کف مرتب اجساد در عزاداری
گرفته گریه اش اما بلند می خندد
که بر نیامده از دست هیچ کس کاری
تو کافی نت نشستم بروز کردم ... سه مربع و فلش و از اینجور اداهاشو خودتون /خب؟
دیگه نمیام تا... تموم شدم... نقطه