--> God In Fire

 
   Monday, June 13, 2005

...آنچه بیش از همه چیز همه جا را پر کرده تنهایی است
!دلم گرفته... بدجور .... خیلی
و باز، حس خداحافظی اجباری...
صدای قهقهه در مجلس عزاداری
دوباره پنجره هایی که رو به دیوارند
و باز/ میکنیش بدترین خود آزاری
شبیه حس زنی در ... که بد کتک خورده
و مرد آمده بالا سرش پرستاری
و طعم تلخ" تو هم دوستم نداری" در
زبان طعنه به معشوقه های بازاری
که لمس میکنی و لمس میشوی اما
تمام لذت زن از تو، پول سیگاری
که روی تخت تو گیرانده می شود غمگین
در انتظار زمانی که پول بشماری
درست مثل کسی در مراسمی رسمی
که بی خیال تو پوشیده زیر شلواری
مهم نبوده مخاطب برای این شاعر
مهم نبوده کجاهای شعر، تکراری
دو دست لخت سفید و زمینه ای تاریک
جنازه ای که در عمق زمین ، به حفاری
فرو کشـــیـــــده شدم تا جهنمی نمدار
فرشته ای که نمی سوختم به ناچاری
شدم گناه بزرگی که آتشت میزد
هوا عوض شده ، باران/ گرفته انگاری
خدا جنون زنانه ، لطافتی وحشی
صدای خوردن باران به شیشه را داری؟
دو چشم خیس معلق که در فضا ماتند
به شکل هندسی قبر... مثل بیماری
که باورش شده یک عمر مردگی کرده
که خون لخته زن بوده در رگش جاری
صدای قهقهه یک خدای اخراجی
کف مرتب اجساد در عزاداری
گرفته گریه اش اما بلند می خندد
که بر نیامده از دست هیچ کس کاری
تو کافی نت نشستم بروز کردم ... سه مربع و فلش و از اینجور اداهاشو خودتون /خب؟
دیگه نمیام تا... تموم شدم... نقطه

   Dokhtar Jahanami@ 7:15 PM -


Comments: Post a Comment

Em@il

Add this ID




May 2004 June 2004 July 2004 August 2004 September 2004 October 2004 November 2004 December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 October 2005 November 2005 December 2005 February 2006


Design: Surrealist